ونایی که نداشتن، از خوبیا نشونه
دیدن که خوبی ِ یاس، باعث زشتیشونه
عابرای بی احساس، پا گذاشتن روی یاس
ساقه هاشو شکستن، آدمای ناسپاس
یاس ِ جوون برگ اون، تکیه زدش به دیوار
خواست بزنه جوونه، اما سراومد بهار
یه باغبونه دیگه، شبونه یاس وُ برداشت
پنهون ز نامحرما، تو باغِ دیگه ای کاشت
هزار ساله کوچه ها، پر میشه از عطر یاس
اما مکان اون گُل، مونده هنوز ناشناس
نظرات شما عزیزان:
ϰ-†нêmê§ |